تبليغاتX
.. عروسک پشت پرده ..
تعطیلات ابدی .|بیست و چهارم تیر 1387-
 

این بلاگ تعطیل و از هستی بی گیتی میشود ...

ٌٌٌ

 

نوشته شده توسط دختر فالاچی |
|هفتم خرداد 1387-
 

دعـــــــــــــــــــــــــــــــــــــا کنید ...

 

 

ن.ا:اگر هنوز هم کسی میاد .

ن.ا:دیوانگی مایل به جونونم بی شباهت به هملت نیست !!

نوشته شده توسط دختر فالاچی |
متنی از جانان|دوم خرداد 1387-
 

زندگی مثل ستاره ی کوچکی است در اسمان

تو فقط باید ان را پیدا کنی

تا به ...

                       خوشبختی برسی .

 

ن.ا:مرســـــی جانان .

نوشته شده توسط دختر فالاچی |
ازادی|سی ام اردیبهشت 1387-
 

از ازادی حرف زدن ،ازادی نیست ..

 

ن.ا :منظورم ازادی قلم و بیان ..

ـ چند تا فیلم قشنگ هم دیدم !!!

نوشته شده توسط دختر فالاچی |
ن.ا|شانزدهم اردیبهشت 1387-
 

 بودن یا نبودن ، حرف در همین است . یا بزرگواری ادمی بیش در ان است که زخم فلاخن و تیر بخت ستم پیشه را تاب اورد ، یا ان که در برابر دریایی فتنه و اشوب سلاح بر گیرد و با استادگی خویش بدان همه پایان دهد ؟

مردن ، خفتن ، نه بیش ، و پنداری که ما با خواب به دردهای قلب و هزاران اسیب طبیعی که نصیب تن ادمی است پایان می دهیم ، چنین فرجامی سخت خواستنی است .

 

ـ هملت :: ویلیام شکسپیر .

ن.ا : مگه به هملت پناه ببرم بعد از حافظ و .. 

نوشته شده توسط دختر فالاچی |
متاسفم محمد|پانزدهم اردیبهشت 1387-
 

 اه ..

چقدر از محمدرضــــــــــــــــــــــــــــــــااا بدم میاد .

لوس .. واقعا ................................. فقط درس دادنش خوبه .

ن.ا: نمیدونم چی بگم .واقعا ادم بیخودیه .

نوشته شده توسط دختر فالاچی |
بیداد|یازدهم اردیبهشت 1387-
 

ارامــش میـان مردگـــان

...

 

ن.ا: ..!!

نوشته شده توسط دختر فالاچی |
چند چیز بی ربط .!.|نهم اردیبهشت 1387-
 

ـ ما که اصلاح طلــب بودیم ..

کاریم به کسی و سلیقه ی کسی نداریم .

ـ چقدر این روزا امیــــــر میاد و میــره ؟!!

ـ خوبم ، خرم !

ـ چه خوابی بود دوســـش دارم زیاد .....

ن.ا : گرفتارم .

نوشته شده توسط دختر فالاچی |
میهمانی جانان .!.|ششم اردیبهشت 1387-

دیشب یک میهمانی دعوت بودم که خب با اصرار بیش از حد میزبان که از 2هفته ی پیش بود اخر قصد رفتن کردم.

هرچند از میهمانی های غریبه ها و بیش از 5الی6 نفر بیزارم اما جانان که میزبان بود دوست دوران دبستان راهنمایی و دبیرستانم بود و ردکردن پیشنهادش که با خانوده هم مطرح کرده بود تا کسی مانعم نشود دلیل دیگری نداشتم .

اخر رفتم .

همه خوب بودند . جانان و مادرش میزبان بودند و دوستان جانان هم حضور گرمی داشتند و سعی کردم خود را خودمانی نشان دهم و در لاک خود فرو نروم .با نوژان دختر خاله ی جانان شروع به صحبت کردم و خودرا سرگرم نشان دادم و خب بعد دوستان جانان امدند و خوب بودند .

گیتـی ی بامزه ،فریده که شهرام صولتی خطابش میکردندهمراه خواهر کوچکش ،شیدای باشخصیت و در اخر پریسا که بی شباهت به هم نبودیم .

بچه ها با اهنگهای رپ و تند و پاپ رقصیدند و من خودرا مشغول به پیانـــو نشان دادم . گاه همراهشان میشدم و می رقصیدم و میخندیدم و گاهی ارام بودم و خب این جانان را ناراحت میکرد پس سعی کردم خود را خوب و خوشحال نشان دهم .

همه چیز از نظر یک میهمانی دوستانه و صمیمی خوب بود خب فقط من چندان حوصله نداشتم .

بچه ها ادا در میاوردند و باعث خنده میشدند خصوصا گیتی که بامزه ی باهوش بود .

بیشتر به این قصد رفتم که چون شاید جانان را تا چند ماه اتی دیگر در میهمانی نبینم ظاهرا قصد عزیمت به دوبی و زندگی و تحصیل در انجا را دارد و خواستم که خوشحال باشد از دیدنم و گمان میبرم که خوشحال شده باشد .

ن.ا: چقدر خاطره نوشتن به نظرم احمقانس ؟!! یا حق .

نوشته شده توسط دختر فالاچی |
استاد من _ واو _|سوم اردیبهشت 1387-

امروز با _واو_ کلی خندیدم ..

ادم خوش مشرب و دوست داشتنیه انقدر که حداقل میدونم همه دخترایی که میان کلاسش عاشقــــشن ..؟!!!!!!!!

چنین چیزی رو قبلا هم دیده بودم .. تو بچه های دانشگاهو دبیرستان و هنرمندا ..

اجالتا هنرمندا به خاطر متفاوت بودنشون و وحشتناک بودنشون و غریب بودنشون و ... به اولین کسی که شبیهشونه وابسته میشن خصوصا استــاد .

خوشگل و جذاب و جوون .

یه ادم دوست داشتنیه .. من دوسش دارم .

ویلن میزنه راه میره و تیکه می اندازه .جالبه بلافاصلم معذرت خواهی میکنه .!!!

بیشتر میفهمه و همینش جذابـش کرد .

چندان با پسرا رابطه ی خوبی ندارم شایدم به خاطر اینکه علاقه ای به این قرتی بازی های دوره های الان ندارم و از پسربازی و دختربازی و به قول فرنگی ها :
bf , gf خوشم نمیاد .

اما تا دلت بخواد پایـــه ی عشقم .

اما _واو_ ادم دوست داشتنیه ..

. امروز بعد از گذشت چندین و چند ماه از کلاسم پرسید :
حالا واقعا نمیفهمی اشتباه میزنی یا اذیت میکنی ؟؟؟؟؟

گفتم میخوام کلاسمو عوض کنم چون داریم خونرو میفروشیم و میریم منطقه دورتر کلاس خوب سراغ ندارین نزدیک قلهک و شمـرون ؟؟

کمی فکر کرد بعد گفت : نه ؟؟!!!

گفتم میخوام شبیه شما باشه !!!

گفت استاد خوب هست اما احتمالا جلسه اول میندازتت بیرون یا یه کتک حسابی بهت میزنه!!! منو که دق مرگ کردی .. حداقل بعدی عقده منو سرت خالی کنه . بعدم کلی با هم خندیدیم .

من واقعا از اولشم بهش نظر نداشتم به جز اینکه میگفتم :
ادم دوست داشــتنی ای .

دخترا به خاطر چشای سبزش و خوشگلیش، بعضی ها واسش قیافه میگیرن که خوشش بیاد بعضیام لوده بازی در میارن .(چقدر بدم میاد از این لوس بازیا !! ؟؟)

_واو_ واقعا خوبه .ادم خوبیه .

ویلن میزنه و راه میره و میخنده .

خنده هاشم ... .. .

قشنگه .

ن.ا :چقد خوب ..

نوشته شده توسط دختر فالاچی |